ديگر سيلی هم اثر ندارد ...!

سلام بچه ها ...02.gif

در زير مطلب زيبايی رو براتون در نظر گرفتم که توسط آقا مرتضی ( مناره ) قلمی شده ... مطلبی که حرف دل همه بچه های انزليه ... و البته يه عکس زيبا بهش ضميمه ميکنم که از وبلاگ آقا سهيل برداشتم ...

با شكست در مقابل پرسپولي در جام حذفي عملا يك فصل ديگر هم براي ملوان به پايان رسيد . با شكست ها ناراحت شديم و گريستيم و از پيروزي ها لذت برديم و فضايي شديم .همانقدر كه از باخت در مقابل استقلال يا آن شكست سنگين مقابل سايپا در انزلي ناراحت شديم همانقدر از برد رفت و برگشت مقابل ابومسلم و يا تساوي كشنده استقلال در آزادي كيف كرديم . ما تماشاگرهاي ملوان كم كم داريم ياد ميگيريم كه به اندازه قد ملوان به نتايج ملوان نگاه كنيم و از آن لذت ببريم .به همين دليل است كه تساوي در آزادي مقابل قهرمان ليگ سرمان را به آسمان ميسايد ولي با برد قندي در انزلي حتي آب از آب هم تكان نميخورد .

داريم ياد مي گيريم كه به ستاره هايمان دل نبنديم . اگر امروز چشممان به ساقهاي مازيار و ممد است ميدانيم كه فردا اين ساقها براي ملوان خسته نخواهند شد . اگر ممد غلامين (نه محمد) برايمان شعبده بازي ميكند به اين فكر ميكنيم كه ديگر فردا شعبده باز نوك پيكان ملوان پيراهن آرسنالش را به ما تماشاگران ملوان نشان نميدهد . به اين فكر كرديم و ميكنيم كه غلامي كه قدرت بدني اش ما را ياد قويترين مردان ايران مي اندازد بازهم بعد از گلزدنش تيري ديگر در كمانش ميكند تا براي ما تماشاگرها پرتاب كند و تا ما روي سكوهاي يخ زده جيغ بنفش بكشيم ؟ آيا فردا مازيار براي شوتهايش از فاصله 30 متري دروازه حريفان ملوان را نشانه ميگيرد ؟ راستي چه حالي دارد اگر در اين لحظه كنج دروازه ملوان را براي تيمي ديگر و نه ملوان نشانه رفته باشد ؟‌آيا از اين گل خوشحال ميشود ؟ ما با خوشي و غم چنين گلي چگونه كنار بياييم ؟

بايد قبول كنيم كه فردا ديگر علي يحيي نيست كه كرنر هاي ملوان را تبديل به ماده اوليه براي انفجار جمعيت كند . ديگر نيست تا ياد صلابت سيد جلال حسيني را براي ما زنده كند . ديگر نيست تا پاشنه آشيل دفاع ملوان باشد . قبول كنيم كه نمي توانيم و نبايد با اين وضع مالي چنين بازيكناني را در قفس ملوان نگاه داشت .اگر كسي ديگر را نام نميبرم مرا ببخشيد چون كلمه ملوان كافيست تا به ياد همه بيافتيم . در ملوان كسي فرقي با بقيه ندارد .همه براي يك پيراهن زحمت ميكشند . از علي ومجتبي قرباني و جلال خاوندي و گيله مردي و خدا مرادي و عمران زاده و سالارزاده وگياهي گرفته تا علي انزلي چي .

حتي بايد قبول كرد كه نصرتي نباشد تا از بازيكنان صفر كيلومتر كوهي از تجربه و استعداد بسازد . حتي به قيمت گرو گذاشتن ريش سفيد و آبروي چندين ساله و خوردن حرف هاي زشت و غير منصفانه كم تحمل ها . آيا كسي غير از نصرت ميتواند با نيروي جواني بچه قو ها و عصاره علم و تجربه خود معجوني بسازد زيبا و دل انگيز كه ما راحت بشينيم و بگوييم " بله ، باز هم يك ستاره ديگر در انزلي سو سو زد " .نمونه هايش را در فوتبال يوسف زاده و رافخوايي ديديم . ستاره ها هميشه در انزلي سو سو زده اند . اما دست استادي كاركشته و پيري دلسوزانزلي ميخواهد كه آنها را در آسمان ستارگان فوتبال انزلي ببيند و بچيند . بايد ياد بگيريم و عادت بگيريم كه شايد ديگر عمو نصرت روي نيمكت نباشد تا پس از نتيجه دادن تلاشش براي موفقيت يك بازيكن و يك تيم از خود بي خود شود ، قلبش بتپد و حتي جلوي چشمان 20 ميليون نفر گريه كند . گريه اي به پاكي غيرت بچه هايي كه مانند همه انزلي چي ها فقيرند ولي از جان مايع ميگذارند تا براي انزلي آبرو بخرند .آخر ميدانيم ديگر سيلي هم نميتواند صورت ملوان را سرخ كند .

اصلي شايد بايد قبول كرد كه ديگر ملواني هم دركار نباشد كه از ديدن اسمش در تيكه پاره هاي دكه هاي روزنامه فروشي كمي مكث كنيم و سرخم كنيم لاي روزنامه ها تا شايد خبري تازه . ملوان ديگر پول ندارد كه بازيكن بخرد . ديگر پول ندارد كه حتي بازيكنانش را نگاه دارد . ديگر پول ندارد كه براي بازيكنان اميد و جوان و نوجوان و نونهالش امكانات اوليه فوتبال را فراهم كند . "شوت توپ چرمي با كفش سوراخ هم عالمي دارد " كه فقط بايد در صورت بچه هايي كه با جيب خالي و فقط به عشق ملوان براي تيم محبوبشان توپ ميزنند ديد .بچه هايي كه هنوز كسي نميشناسدشان و تمام آرزويشان بازي در ملوان است . بچه هايي كه واقعا براي اين تيم سر هم ميدهند .كافيست با آنها رفيق شويد تا ببينيد اصلا در چه دنيايي سير ميكنند ..." آقا مرتضي ببين عكس سيروس رو چسبوندم رو چراغ موتور گازيم!!!..." به فكر فرو ميروم و وقتي دور ميشود ميبينم كه پشت پلاكش هم يك برچسب با يك كلمه آشنا چسبانده است " ملوان". اين يعني عشق .

ملوان در انزلي يعني عشق . يعني زندگي . يعني همه چيز . اما اين همه چيز انزلي فعلا دچار شديد ترين بحران خود شده است . بحراني كه همه در انزلي با آن كم و بيش سرو كار دارند . بحران بي پولي . ديگر نميدانيم چه كار كنيم و به كه بگوييم . اصلا وقتي خانه ملوان از پايبست در حال ويرانيست دلبستن به بقاي نقوش ايوان كاري احمقانه است . ما تمام تلاشمان را كرده ايم و خواهيم كرد تا ملوان هم حقش را از پول هنگفتي كه براي ورزش كشور به طور ناعادلانه خرج ميشود به دست آورد . چه روز قشنگي است وقتي اين اتفاق براي ملوان بيافتد . وقتي كه حق ملوان براي دريافت درصدي عادلانه از اين پول به رسميت شناخته شود . درصدي كه به حق هم حق فوتبال مولد انزليست .

آرزوهايمان براي اين فصل همه نقش برآب شد . پس فعلا با اميدهايمان زندگي ميكنيم . اميد به روز هاي بهتر و پرستاره تر .

دستان مازیار زارع بر دستان سیروس قایقران

واقعا چه کسی فکرش رو ميکرد پسر بچه ای که دستش توی دستای قايقرانه بزرگه يه روز بخواد جای خالی قايقران رو برای ملوان پر کنه ... مازيار قايقران ...

فعلا دوستان ... 07.gif

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
قاسم

سلام خسته نباشی آقا می تونی لوگو من رو بزاری توی سایتت ؟؟؟؟ منتظرت هستم بای