اشکهای مرد خزر

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام بچه ها ...

قبل از هر چیز دوباره سال نو رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی رو به همراه خانواده هاتون در پیش داشته باشین ...

گفتنی زیاده اما قبل از هر چیز میخوام یه خورده راجع به این مدتی که با هم بودیم براتون بنویسم ...

 

وبلاگ قوی سپید وارد سومین سال شد :

 

بمهن ماه سال 84 وبلاگ ما هم وارد سومین سال حضورش در جمع وبلاگهای ورزشی شد ... تو این مدت که با هم بودیم لطف همه دوستان شامل حال ما بود ... همین که یه مدت وبلاگ به روز نمیشد باید مورد بازخواست قرار میگرفتم و همین رو موهبتی از طرف شما میدونم که به من لطف داشتین و باعث دلگرمی من بودین ...

بد نیست از اولین روزهای آغاز کار وبلاگ هم براتون بنویسم ... نه ، اصلا برنامه ریزی در کار نبود ... خیلی اتفاقی یه روز این وبلاگ رو ساختم و خواستم چند تا مطلب توش بنویسم ، هرگز فکر نمیکردم وبلاگم ( البته اگه بشه اسمش رو وبلاگ گذاشت ) مورد لطف شما عزیزان قرار بگیره ...

تو این مدت بچه های زیادی به ما لطف داشتن از فواد و پژمان بگیر که امروز دیگه ازشون خبری ندارم تا آرمین و علی و موری و مهرداد و رضا  و( بسیاری از دوستان که معذرت میخوام که اسمشون رو نیاوردم ) که همواره ما رو شرمنده خودشون کردن ...

امروز به لطف خدا وبلاگهای ملوانی اینقدر زیاد و متنوع شدن که خیالم راحته که حتی اگه یه مدت به روز نکنم هستن بچه هایی که خیلی خوبتر و کامل تر و فنی تر به بازی های ملوان بپردازن ...

آره عزیزان اون روزها گذشت که به خاطر یه عکس سه در چهار کلی مشکل داشتم ... اما امروز خیلی خوشحالم که عکسها و اخبار به روز از ملوان و انزلی در اختیار دوست داران در سراسر گیتی قرار میگیره و به همت و کمک بچه ها  باعث شدیم تا بچه های انزلی از هر جای این کره خاکی از اخبار شهرمون با خبر کنیم ...

آره ، عزیزان گذشت و گذشت تا امروز که در خدمتتونیم بتونیم روزهای تلخ و شیرینی رو که با هم و در کنار هم گذروندیم رو مرور کنیم ...

 

اشکهای مرد خزر :

 

خسته است ، میخواهد غمش را فریاد کند ... هوای چشمانش باز ابری  است  و غم دلش را فریاد میکند ، اما اینبار بغض گلویش را میفشارد ...

آری میخواهد گریه کند اما اینبار میخواهد تمام شهر را میهمان اشکهایش کند ...  باز با صدای امواج دیوانه وار شب کوچه های شهر را به پرسه های بی هدف میهمان میکند ... مردی که به گفته همگان چهار شش اضافی در سینه داشت و آنقدر در زمین سبز میدوید تا خزر را دیوانه ، در این شب تنهایی نفس کشیدن هم برایش سخت شده ...  

آسمان بندر هم از همیشه ابری تر است گویی دل آسمان هم خون است ... باز هم میرود تا سینه اش را از این غم خالی کند و خزر را میهمان اشکهایش کند ...

 

***

 

 این روزها عده ای خودفروخته که در باشگاه ملوان حضور دارند ، شرایط را برای عمو نصرت سخت کرده اند ...  

آنها نمیخواهند عمو نصرت فصل بعد روی نیمکت ملوان باشد ، آره همون هايی رو   ميگم که تنها به منافعشان فکر میکنند و یک دهه و نیم بزرگترین خیانت ها رو به فوتبال انزلی کرده اند ... همانها که سایت رسمی ملوان را تریبون خود کرده اند و از کس و کارشان حمایت میکنند و برای خود محبوبیت افراد را تعیین میکنند ...

--------

 

 اما اینبار سخت در اشتباهند چون ما شرایط خانه تکانی را در سال جدید فراهم کرده ایم و به زودی شاهد اقدامات ما خواهید بود 16.gif ...

 

اما يه وبلاگ جديد :

 

اين هم وبلاگی با نام و شماره رويايی ملوان ، اين وبلاگ توسط دوست عزيزم ياسر آپديت ميشه ... که ميتونين عکسها و مطالبی رو از بزرگمرد تاريخ فوتبال انزلی و ايران پرداخته شده ...

 

http://ghayeghran9.blogfa.com

 

اينم يه وبلاگ جديد از دوست خوبم حميد 07.gif . حتما يه سری بزنين ، تو اين وبلاگ ميتونين از اخرين اخبار ورزش انزلی با خبر بشين .

 

http://www.varzesh-anzali.blogsky.com

 

به هر حال حتما به ياسر سر بزنين07.gif ... و ما منتظر مطالب جديد اين وبلاگ هم هستيم ...

 

فعلا بابای ... 23.gif

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
گوگرد

سلام آباي خوبي.سال نو مبارك ان شاء الله كه عمو نصرت نميره و سال ديگه ملوان قدرتمند تر از هميشه پا به ميدان مي گذارد من هم آپيدم

تینا گیلانی

با سلام و تبريک سال نو، آرزوی سالی سرشار از کامیابی برای ملوان عزیز. به سایت ما هم سری بزنید

mahmood

سلام از اون وبلاگ به جای دیگر اسباب کشی کردم آخبار ورزشی انزلی

سام

سلام شاهين جان ۳ سالگی وبلاگت و سال نو رو با هم بهت تبريک ميگم ...هميشه بنويسی تا ما هم برات پيام بديم. خوش باشی.

رضا

سلام شاهين عزيز. ضمن تبريک مجدد سال نو اميدوارم سالی سرشار از کاميابی برای شما و وبلاگ پر محتواتون در پيش روتون باشه .

گوگرد

سلام. امروزبا چند تا از بروبچز رفته بوديم نمايشگاه کتاب طرف بلوار محمد غلامی هم آن جا بود .يک عکس دسته جمعی با هاش گرفتيم.خيلی بچه باحاليه